سارا نوشت

سلام بچها

البته فکر نکنم این وبلاگ دیگه مخاطبی داشته باشه منظورم از بچها گلی و پری و مهشید هستن که یوقت تو تایم بیکاری بیان یه سری بزنن

دیگه بلاخره همه چه باتاخیر چه بی تاخیر دانشجو شدیم، رشته های مختلف توی شهرای مختلف!!

همون سالی که این وبلاگو زدیم مطمئنا هیچکدوم باورمون نمیشد که 5،6 سال بعد از هم دور میشیم و راه هامون جدا میشه.

اما خوشحالم که هنوزم مثل قدیما دلامون پیش همه و فرصتی باشه دور هم جمع میشیم و امیدوارم در آینده هم همینطور باشه.

با تمام سلولای دستگاه لیمبیک مغزم براتون آرزوی خوشبختی و خوشحالی میکنم

 

سارا جوووووووون

برعکس مهشید و گلی من میدونستم که اینجا هنوز پا برجاست چون سر میزدم ولی پست نمیذاشتم، مهشید که از ما خیلی دوری ولی گلناز رو که هر روز میبینم هنوزم شیطونی میکنیم !!

جدیدا گلناز هر حرفی میزنه یا هر آرزویی میکنه چند روز بعدش اتفاق میوفته فقط نه برای خودش بلکه برای من ... از پشت همین کیبورد اعلام میکنم گلناز جان خواهشا انقدر دردسر درست نکن برای من با آرزوهات!!

چه روزای خوبی داشتیم با هم امیدوارم همینطور که تا الان ادامه داشته در آینده هم ادامه داشته باشه

گلی جونم تولدت مبارک "سارا"

عزیزم تولدت مبارک




نگاهت را قاب مي گيرم. در پس آن لبخند. که به من. شور و نشاط زندگي مي بخشد.

 

امروز روز توست... تولدت مبارک.





ميدانم امروز بارها و بارها تولدت را تبريک گفته اند شايد واژه هاي تبريک آنها را زيباتر بوده اند اما  با عشقي را که من به همراه تبريکم روانه قلب مهربانت ميکنم قابل قياس نيست روز ميلاد تو روز شکفتن غنچه هاي مهربانيست با تمام وجود دوستت دارم تولدت مبارک


خیلیییییییییییییییییییییی دوست دارم

دوشنبه به یاد ماندنی "سارا"

سلام به همه

امروز دوباره برگشتم دیار تبعیدی .

دوشنبه هفته پیش که اونجا بودم با گلی جون زدیم به خیابون. مهشید تو که مثل همیشه نیومدی و پردیس هم بیچاره گیر بود نتونست بیاد. به هر حال خودم و گلی رو عشقه. البته سینا هم میخواست بیاد گلی نیووردش )-:

بچه ها جاتون خالی بود خیلی کیف داد اول که 1 ساعت فقط میگشتیم دنبال کافی شاپ و به سختی یه تریا پیدا کردیم آخه اونجا که رفتیم محل این چیزا نیست (من از همون اول گفتم)و من کادو گلی جونو با 3 ماه تاخیر بهش دادم

بعد رفتیم یه جفت دستبند خریدیم.

گلناز هی بهت میگم بیا بریم اونور اینجا من از آدماش خوشم نمیاد تو گوش نمیکنی. نمیتونم بگم چه حوادث ناگواری پیش اومد (گلیییییییییییییییی)

پری ولی جات خیلی خالی بود مهشید تو هم باید میومدی. ایندفعه که نشد بریم شهر بازی دفعه دیگه که اومدم حتما شهربازی و سینما میریم



سارا اومد خوش اومد

سلام بزرگ به همه بچه مدرسه ای ها وا3 اینکه خستگی امتحانات از تنشون در بره ولی فکر کنم حالا حالا ها در نره

یه سلام ویژه هم به مهشید جون . پری جون و بخصوص آبجی گلناز خودم

اینجا هوا عالیه سبزی هایی هم که مامانم تو حیاط کاشته بود اینقدر خوشکل شدنننننننننننننننن . درخت سیب . گردو . گیلاس . انگور . آلبالو و زرد آلو هم داریم  . بچه ها جون خودتون بعد از امتحانات بی معطلی پاشید بیاد طرفه ما

یه چیز باحال:

بابام میگفتن تو اداره بودم یهو دیدم یکی داره فریاد میزنه گفتم برید ببینید چی شده . رفتن دیدن یه آقایی داره با موبایلش حرف میزنه . بعد بابام گفتن خوب بگید آروم تر من فکر کردم دعوا شده . رفتن بهش گفتن

گفته مگه نمیدونید دارم با بندر عباس حرف میزنم  (اینجا تا بندر عباس خیلی با هم فاصله دارن) خدایی میبینی شانس مارو من اومدم میان چه انسانهای باهوشی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



 

مهشید

سلام سارا جونم

نمیدونم خبرا بهت رسیده یا نه ولی برا تولد نگین رفته بودیم رضا بستنی تو  وای اینقدر حال داد

سارا تازه قراره برای تولد منم بریم دوباره .میتونی خودتو برسونی پری.گلی.نگین.زهرا.ریحان وشقایقم میان تو هم برسون خودتو میخوایم عکس بگیریم باهم

راستی توتای درخت ماهم دیگه تموم شد ۲بارم بردم مدرسه بچه ها مثل توت نخورده ها پریدن روش ولی نوش جونشون

راستی سارا ماهنوز ۱امتحان دیگه داریم عربیمو گند زدم

سارا راستی کی از فرانسه بر میگردی ایران دلمون برات تنگ شده بیاین اینجا بمونین فرانسه ام شده جا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه چیزی بگم بخندی امسال هر امتحانی که داشتیم شب قبلش خواب معلمشو میدیدم

بوبوس گلکم


جملاتی چند "سارا"

چند روز پیش سرخیابون منتظر تاکسی بودم
یه امبولانس قبرستون از بغلم رد شد
رو شیشش نوشته بود :تاحالا فکر کردی اخرین مدل ماشینی که سوار میشی چیه؟!
زورنزن
مسافرخودمی

.

.

.

دانشجوی عزیزوقتی که شما سر کلاس اس ام اس میفرستی من کاملا متوجه میشمچون هیچ احمقی به خشتک خودش زل نمیزنه در حالی که لبخند روی لباشه !

دوستدار تو استاد

.

.

.

مد شده ملت جوری راه برن که انگار دارن با باسنشون آدامس میجوئن     "اصن یه وضی"

.

.

.

یه ضرب المثل شیرازی هست که میگه :
چرا عاقل کند کاری !؟

.

.

.

عشق ساعتی شده هر کی گفت دوست دارم زود بپرس تا ساعت چند هم تایم دوست داشتن بعدی دست میاد:)هم در وقت صرف جویی می کنی خودتو سر کار نمی زاری .....تف!

.

.

.

شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیرید...
شخصیت من چیزیه که من هستم ،
اما برخورد من بستگی داره به اینکه "شما" چه کسی باشید..
.
.


س عصبانی!!!!!  :دی

سلام عید همتون مبارک من زود تر از موئد آپ کردم اما دیگه دیگه

دوستان عزیز و مهربان لطفا آرزوی سالی پر از شوهر برای ما نکنید اینقدر گفتید تاااااا.....  "تو ادامه مطلب"

نگید دیگه بدم میاد از دخترای منتظر پسری که با اسب سفید بیاد و اونا رو به رویا هاشون برسونه من خودم به رویاهام میرسم بدون سوار اسب سفید





ادامه نوشته

اینم از تولد "سارا و گلناز و مهشید"


پردیس عزیزم تولدت مبارک

بهترین صدای زندگی من تپش قلب توست
 و قشنگ ترین روز دنیا روز تولد توست
پس بمان و بدان که تا ابد عاشقانه دوستت دارم
تولدت مبارک


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


ببین چه کیک خوشملیه.......مثله خودمه
دارم میام کادوتم با خودم میارم آخه توی وب جا نمیشه


گلناز

توووووووووووووووووولد تووووووووووووولد تولدت مبارک

پردیس تو کی بزرگ شدی؟

یادته بچه بودی من مراقبت بودم حالا ببین واسه خودت خانومی شدی

دستت رو بذار رو قلبت!

.

.

.

گذاشتی؟

.

.

بذاردیگه

میشنوی؟؟؟

.

.

آرزومه سالها بتپه حتی اگه برای من نباشه

امیدوارم صدو بیست ساله بشی

  تولد


مهشید

تفلد عید شما مبارک

تفلد عید شما مبارک

ببین چقدر تیزهوشم با یه تیر دو نشون زدم

نه بابا نظر لطفتونه امضا باشه میدم

راستی پردیس جون تفلدت مبارک

اینم

.

.

کادوت

.

.

شکل خودته مگه نه؟

بوبوس

اینم از تفریح ما "سارا"

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران کوچیک رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.ناگهانیک پری کوچولوِ قشنگ سر میزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستین و درتمام این مدت به هم وفادارموندین ، هر کدومتون می تونین یک آرزو بکنین.خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من می خوام به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.پری چوب جادووییش رو تکون داد و اجی مجی لا ترجی
دو تا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک Qm2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت: خب، این خیلی رمانتیکه ولی چنین موقعیتی فقط یک بار در زندگی آدم اتفاق می افته ، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو، آرزوه دیگه !!! پری چوب جادوییش و چرخوند و.........
اجی مجی لا ترجی

و آقا 92 ساله شد!

نتیجه:مردها همه غیر قابل اعتماد و فرصت طلب هستند

 

خاطراتم توی ادامه مطلبه

 

ادامه نوشته

"سارا کارگردان و نویسنده میشود"

 

شروع کاربچه  ها به تازگی یه تئاتر تو مدرسه راه انداختم که
 نویسنده  "برگرفته از کتاب محمد مهدی رسولی"
و
کارگردانش خودم هستم البته 2 تا کارگردانیم فروغ هم هست
توی 3 روز میخوایم نمایشی رو اجرا کنیم که بقیه مدرسه ها توی 6 ماه
آمادش کردن و بازیگر هامون هم تعریفی ندارن
این هفته کلا مدرسه نرفتم . صبح ساعت 7 میرم کانون ساعت 7 شب برمیگردم خونه
تازه بعدش باید برم کلاس و این هفته هم قلمچی داریم منم اصلا هیچی از درسا رو بلد نیستم
وااااااای خدای من لطفا برام دعا کنید ...... چهارشنبه اجرا داریم
دوستای گلم دوستون دارم
از راه دور میبوسمتون


.....................................................................................................
اجرا


سلام الان چهارشنبس و ما رفتیم نمایش رو اجرا کردیم به غیر از 2جاش بقیش عالی بود
ولی هرچی سعی کردیم مخ داورا رو بزنیم نشد که نشد
یکی از بچه ها به یکی از داورا میگفت آقا شما خیلی خوشتیپ و خوشکل هستید اصلا تا وارد سالن شدید ما گفتیم وایییی چه آقای خوشکلی
آقاهه مرده بود از خنده
........................................................................................................

دکور


 سه شنبه با فروغ و مهین و خانم حسینی رفتیم تو بازار تا پارچه بگیریم ساعت 4 رفتیم ساعت 7 با تاکسی برگشتیم توی کانون تا یه بار دیگه میزانسن ها رو کامل کنیم
چهار شنبه یعنی همین امروز که اجرا داشتیم دکور چوبی نداشتیم
با آقای زینی پور  "آقای زینی پور اشکالات ریز کار رو برطرف میکنه و کارگردان صدا سیماست"
رفتیم توی خیابون تا سفارش بدیم که تا 1 ساعت دیگه برامون دکور بزنه
از اون طرف هرچی گشتیم سیم خاردار پیدا نکردیم و مجبور شدم خودم سیم خاردار درست کنم چون طراح صحنه جزو بازیگران بود
از اون طرف با نسترن رفتیم لباس ها رو که سه شنبه داده بودیم خیاط بدوزه رو گرفتیم
آخرش هم بچه ها میشینن میگن خیلی غر میزنی میگی خسته شدم

...........................................................................................................

بچه ها خاطراتمون رو توی ادامه مطلب گذاشتم

 

ادامه نوشته

ایول ایول،ایول پرسپولیس یله ایول"سارا" "مهشید"

پرسپولیس
پرسپولیسی ام

روزگارم سرخ است

تکه قلبی دارم آن هم سرخ است

تیمی دارم بهتر از استقلال

خونی بهتر از آب روان

من هوادارم

قبله ام یک گل سرخ

جا نمازم یک عشق سرخ
همه ذرات وجودم متبلور شده از سرخی
پرسپولیس تیمی نیست که به آسانی از یاد من وتو برود

پرسپولیس مجذور عشق است

پرسپولیس رنگ سرخیست به توان بی نهایت

پرسپولیس هندسه فریاد سرخ است

هرکجا هستم و باشم پرسپولیس مال من است

و چرا در دل ما طوفان سرخی جاریست

لاله سرخ چه کم از آبی آسمان دارد؟

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

و نپرسیم چرا خون سرخ است؟

بو کنیم گلهای سرخ را

و نپرسیم چرا قلب حقیقت سرخ است؟

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخکار ما شاید این است

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

آسمان را سرخ کنیم

کار ما شاید این است

که میان گل سرخ و لاله قرمز
فریاد زنیم من هوادارم

عشقم سرخ است
                                                                 منبع:وب یکی از دوستان



ادامه نوشته

سارا وارد میشود

نامدای بی معرفت یه حالی ازتون بگیرم ...............

اون خط بالایی برای پردیس و مهشید بود  بذارید توضیح بدم:

4شنبه اومدم اونجا 5ساعت توی راه بودم تا  رسیدم شهر خودم اصلا مامانم اینا به خاطر من گفتن میریم

حالا اومدم زنگیدم گفتم بچه ها ساعت 10 سر قرار همیشگی مون میبینمتون که مهشید خانم گفت نمیتونم پردیس خانم هم که عروسی داشتن

فقط گلی جون خودم اومد ایول گلی مرامتو عشق است

گلناز یکم دیر اومد و ماهم میخواستیم بریم خرید (آخه توی اون شهر عقب افتاده که منتقل شدیم لباس درست و حسابی پیدا نمیشه) و چون وقت نداشتیم گلی جون هم با ما اومد و رفتیم خرید خیلی خیلی خوش گذشت هر جا میرفتیم من لباس میخریدم چون فکر میکردن ما خواهریم یه جوری نگاه میکردن که چرا وا3 گلی چیزی نمیخریم آخی خواهر کوچیکه مظلومه.......

برای عروسی مریم دختر خالم که نزدیک هست یه لباس خریدم که خیلی خوشجله ایشالا دختر خالم خوشبخت شهههههههههههههههههه

گلناز جون خیلی دوست دارم و پاقدمت هم خیلی خوبه بقیش هم خودت میدونی

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی بچها به ادامه مطلب برید


ادامه نوشته

اینم از امروز"سارا"

اگه یه روز از خواب بلند شی و ببینی که تمام زندگی ات یه فیلم بوده

اسم فیلم رو چی میذاری؟





تفلد تفلد مهشید مبارک "از طرف سارا"

مهشید جون تولدت مبارک

دوست گلم تولدت مبارک 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  مهشید در آینده

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد  مهشید زمانی که کودک بود


اینم کادوت فقط زحمت باز کردنش با خودتتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد


بدو بیا شمعارو فوت کن من کیک میخوام


تفاوت انتقاد با توهین"سارا"

بضی از دوستان توهین رو با انتقاد اشتباه گرفتن


من انتقاد رو میپذیرم اما زمانی که منو ندیدی و منو نمشناسی چطور اخلاق من رونقد میکنی



من از شخصیت خودم دفاع میکنم و اجازه نمیدم کسی اونو زیر سوال ببره

اون اقا به اشتباه خودش پی برد اینو گفتم که بعضی ها فرق انتقاد رو با توهین تشخیص بدن

یا اگه میخوان متنی بنویسن که منظورشون کسی نیست توضیح بدن

اینم از امروز"سارا"

ورود آقایان بی جنبه ممنوع


1.چرا مرد ها دارای وجدانی پاک هستند؟چون هیچ وقت ازش استفاده نمیکنن

2.چرا مرد ها همیشه خوشحالند؟چون آدمای بی خیال فقط میخندند

3.چرا روانکاوی مرد ها نسبت به زنان سریع تر صورت میگیرد؟چون زمانی که بازگشت به کودکی فرا میرسد مردها همان جا قرار دارند

4.اگر یک مرد ویک زن باهم از ساختمان 10طبقه پایین بیافتند کدامیک زودتر به زمین میرسند؟خانم چون آقا راه را گم میکند

5.شباهت آقایون به آگهی های بازرگانی چیست؟شما نمیتوانید حتی 1کلمه از حرف های آنان را باور کنید و هیچ چیز بیشتر از 60ثانیه دوام نمی آورد.

6.به یک مرد با نصف مغز چه میگویند؟با استعداد

7.فرق بین اوراق بهادار با مرد ها در چیست؟اوراق بهادار رشد میکند

8.خدا بد از خلق مردها چه گفت؟من میتونم کارمو بهتر از این انجام بدم

9.دلیلی که مرد ها به مسایل کاری خود فکر نمیکنند؟1.کاری ندارند 2.فکری ندارند

10.یک وضعیت غیر غابل کنترل چیست؟یک مرد در اتاق

11.برای درست کردن پاپ کرن به چند نفر مرد نیاز است؟3نفر 1نفر ماهی تابه را نگه دارد و 2نفر دیگه گاز رو بچر خونن تا ماهیتابه گرم شه

12.مرد ها لباس هایشان را چگونه دسته بندی میکنند؟1.کثیف 2.کثیف اما قابل پوشیدن

13. چرا مردان تنها نیمی از زندگی خود را در بحران هستند؟چون در تمام طول زندگی خود در نوجوانی به سر میبرند

14.چرا آقایون مجرد جذب خانم های با هوش میشوند؟ چون 2چیز مخالف نسبت به هم کشش دارند

15.به مردی که همه چیز دارد چه میدهید؟ زنی که به او نشان دهد چگونه از آنها استفاده کند



همفکری"سارا"

میخوام نقاشی کنم اما هیچ موضوعی تو فکرم نیس

دیگه اعصابم خط خطی شده

میشه لطفا یه موضوع پیشنهاد کنید

راستی میخوام با مداد رنگی رنگش کنمااااا




اینم از امروز"سارا"

اخ جون 20 شدم

آخ جووووووووووووووووووووووووووون

ولی باید خانواده رو دعوت کنم بیرون این کار هر سالمه مردم از مامان باباشون پول میگیرن

ما باید دعوتشون کنیم

شانسو میبینی؟



اینم از امروز "سارا"



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



اینم از امروز "سارا"

مدرسه تموم شد و دیگه از هم دور شدیم و ممکنه دیگه همدیگه رو نبینیم چون من دارم از این شهری که توش هستیم میرم البته شاید هم نرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب واسه اردو برده بودنمون یکی از این باغ های توپ که خیلی هم معروفه

اون جا بیشتر بچه ها برای ناهار از رستوران همون جا چیز میخریدن ولی من به دلایلی و اما غذای بیرون نمیخورم

برای همین قرار شد خودمون وسیله ببریم و همون جا غذا درست کنیم :

سارا:سس"چاشنی های مورد نیار"گاز"

گلی:نان و پیاز

مهشید:کاهو و هندوانه

پردیس:روغن و ماهی تابه

مژده:نوشابه

زهرا:سوسیس

مهرنوش:سیب زمینی

رسیدیم و طبق معلول همیشگی شروع کردیم به رقصیدن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از همین فواره ها هست که باش چمنا رو آب میدن درست کنار جایی بود که نشسته بودیم ما هم همه عشق آب مانتو هامون رو در آوردیم "البته چون دبیرامون کنارمون بودن سویشرت هامون رو پوشیدیم"و رفتیم آب بازی خیلی کیف داد خیس خیس شده بودیم که یهو یکی از کارگرای اون جا اومد وگفت که این آب ال آب ته استخر همون جا بوده اگه جای ما بودید چه حالی میشدید؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب بعدش مو هامون رو درست کردیم که بریم عکس بگیریم 

موهام رو هم 1 هفته پیشش فر کرده بودم خیس که شده بودن خیلی خوشکل شدن که مهشید نا امیدانه برگشت و گفت خانم دواتگر دوربین رو نیووورده ما هم که دوربین نیو وورده بودیم خلاصه حسابی پوزمون کش اومد

نشستیم هندونمون رو خوردیم .رفتیم یه کم ول گشتیم و وقتی برگشتیم حسابی گشنمون شده بود برای همین شروع کردیم به درست کردن غذا .گروه گروه شدیم و هر کی یه کاری رو انجام میداد و من هم چیزایی رو که بچه ها خرد کرده بودن رو سرخ میکردم و کلا غذا رو درست کردم چه سوسیس بندری شده بود همه انگشتاشونو خوردن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدا پدر اون یانگوم رو بیامرزه که من و دختر خاله هام به واسته اون آشپزی یاد گرفتیم و باعث شد که اون روز نریم بیمارستان 

بد از اون جا رفتیم به یه آلاچیق وگروهی هندی رقصیدیم"ما همه ی رقصای روز دنیا از افغانی گرفته تا کن کن رو حفظیم"

دیگه خیلی خسته شده بودیم و ساعت 3 4 ظهر بود واسه همین برگشتیم توی اتوبوس واسه این که سر وصدا نکینیم لز هر کلاس 6 7 نفر رو توی یه اتو بوس گذاشتن اما فک کنم اتوبوس ما خیلی شلوغ و پر سر وصدا بود آخر که داشتیم بر میگشتیم

مهشید شعر بشکن بشکن رو خوند که یهو گفت بشکن برای آقای راننده که زکل آبرومون رفت خانم دواتگر چنان چشم غره ای به مهشید رفت که فک کنم بنده خدا شب خوابش نبرد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

     


اینم از امروز"سارا"

این شعر فردون مشیری رو خیلی دوست دارم واسه همین گذاشتمش

نیمه شب بود و غمی تازه نفس ره خوابم زد و ماندم بیدار

ریخت از پرتو لرزنده شمع سایه دسته گلی بر دیوار

    همه گل بود ولی روح نداشت سایه ای مضطرب و لرزان بود

                                چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گویا مرده و سرگردان بود

شمع خاموش شد از تندی باد اثر ا ز سایه به دیوار نماند

کس نپرسید کجا رفت که بود که دمی چند در اینجا گذراند

                  این منم خسته در این کلبه تنگ جسم در مانده ام از روح جداست

     من اگر سایه خویشم یارب روح آواره من کیست کجاست