مدرسه تموم شد و دیگه از هم دور شدیم و ممکنه دیگه همدیگه رو نبینیم چون من دارم از این شهری که توش هستیم میرم البته شاید هم نرم

خوب واسه اردو برده بودنمون یکی از این باغ های توپ که خیلی هم معروفه
اون جا بیشتر بچه ها برای ناهار از رستوران همون جا چیز میخریدن ولی من به دلایلی و اما غذای بیرون نمیخورم
برای همین قرار شد خودمون وسیله ببریم و همون جا غذا درست کنیم :
سارا:سس"چاشنی های مورد نیار"گاز"
گلی:نان و پیاز
مهشید:کاهو و هندوانه
پردیس:روغن و ماهی تابه
مژده:نوشابه
زهرا:سوسیس
مهرنوش:سیب زمینی
رسیدیم و طبق معلول همیشگی شروع کردیم به رقصیدن.

یکی از همین فواره ها هست که باش چمنا رو آب میدن درست کنار جایی بود که نشسته بودیم ما هم همه عشق آب مانتو هامون رو در آوردیم "البته چون دبیرامون کنارمون بودن سویشرت هامون رو پوشیدیم"و رفتیم آب بازی خیلی کیف داد خیس خیس شده بودیم که یهو یکی از کارگرای اون جا اومد وگفت که این آب ال آب ته استخر همون جا بوده اگه جای ما بودید چه حالی میشدید؟

خوب بعدش مو هامون رو درست کردیم که بریم عکس بگیریم
موهام رو هم 1 هفته پیشش فر کرده بودم خیس که شده بودن خیلی خوشکل شدن که مهشید نا امیدانه برگشت و گفت خانم دواتگر دوربین رو نیووورده ما هم که دوربین نیو وورده بودیم خلاصه حسابی پوزمون کش اومد
نشستیم هندونمون رو خوردیم .رفتیم یه کم ول گشتیم و وقتی برگشتیم حسابی گشنمون شده بود برای همین شروع کردیم به درست کردن غذا .گروه گروه شدیم و هر کی یه کاری رو انجام میداد و من هم چیزایی رو که بچه ها خرد کرده بودن رو سرخ میکردم و کلا غذا رو درست کردم چه سوسیس بندری شده بود همه انگشتاشونو خوردن

خدا پدر اون یانگوم رو بیامرزه که من و دختر خاله هام به واسته اون آشپزی یاد گرفتیم و باعث شد که اون روز نریم بیمارستان
بد از اون جا رفتیم به یه آلاچیق وگروهی هندی رقصیدیم"ما همه ی رقصای روز دنیا از افغانی گرفته تا کن کن رو حفظیم"

دیگه خیلی خسته شده بودیم و ساعت 3 4 ظهر بود واسه همین برگشتیم توی اتوبوس واسه این که سر وصدا نکینیم لز هر کلاس 6 7 نفر رو توی یه اتو بوس گذاشتن اما فک کنم اتوبوس ما خیلی شلوغ و پر سر وصدا بود آخر که داشتیم بر میگشتیم
مهشید شعر بشکن بشکن رو خوند که یهو گفت بشکن برای آقای راننده که زکل آبرومون رفت خانم دواتگر چنان چشم غره ای به مهشید رفت که فک کنم بنده خدا شب خوابش نبرد
