مدرسه تموم شد و دیگه از هم دور شدیم و ممکنه دیگه همدیگه رو نبینیم چون من دارم از این شهری که توش هستیم میرم البته شاید هم نرم

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب واسه اردو برده بودنمون یکی از این باغ های توپ که خیلی هم معروفه

اون جا بیشتر بچه ها برای ناهار از رستوران همون جا چیز میخریدن ولی من به دلایلی و اما غذای بیرون نمیخورم

برای همین قرار شد خودمون وسیله ببریم و همون جا غذا درست کنیم :

سارا:سس"چاشنی های مورد نیار"گاز"

گلی:نان و پیاز

مهشید:کاهو و هندوانه

پردیس:روغن و ماهی تابه

مژده:نوشابه

زهرا:سوسیس

مهرنوش:سیب زمینی

رسیدیم و طبق معلول همیشگی شروع کردیم به رقصیدن.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یکی از همین فواره ها هست که باش چمنا رو آب میدن درست کنار جایی بود که نشسته بودیم ما هم همه عشق آب مانتو هامون رو در آوردیم "البته چون دبیرامون کنارمون بودن سویشرت هامون رو پوشیدیم"و رفتیم آب بازی خیلی کیف داد خیس خیس شده بودیم که یهو یکی از کارگرای اون جا اومد وگفت که این آب ال آب ته استخر همون جا بوده اگه جای ما بودید چه حالی میشدید؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب بعدش مو هامون رو درست کردیم که بریم عکس بگیریم 

موهام رو هم 1 هفته پیشش فر کرده بودم خیس که شده بودن خیلی خوشکل شدن که مهشید نا امیدانه برگشت و گفت خانم دواتگر دوربین رو نیووورده ما هم که دوربین نیو وورده بودیم خلاصه حسابی پوزمون کش اومد

نشستیم هندونمون رو خوردیم .رفتیم یه کم ول گشتیم و وقتی برگشتیم حسابی گشنمون شده بود برای همین شروع کردیم به درست کردن غذا .گروه گروه شدیم و هر کی یه کاری رو انجام میداد و من هم چیزایی رو که بچه ها خرد کرده بودن رو سرخ میکردم و کلا غذا رو درست کردم چه سوسیس بندری شده بود همه انگشتاشونو خوردن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خدا پدر اون یانگوم رو بیامرزه که من و دختر خاله هام به واسته اون آشپزی یاد گرفتیم و باعث شد که اون روز نریم بیمارستان 

بد از اون جا رفتیم به یه آلاچیق وگروهی هندی رقصیدیم"ما همه ی رقصای روز دنیا از افغانی گرفته تا کن کن رو حفظیم"

دیگه خیلی خسته شده بودیم و ساعت 3 4 ظهر بود واسه همین برگشتیم توی اتوبوس واسه این که سر وصدا نکینیم لز هر کلاس 6 7 نفر رو توی یه اتو بوس گذاشتن اما فک کنم اتوبوس ما خیلی شلوغ و پر سر وصدا بود آخر که داشتیم بر میگشتیم

مهشید شعر بشکن بشکن رو خوند که یهو گفت بشکن برای آقای راننده که زکل آبرومون رفت خانم دواتگر چنان چشم غره ای به مهشید رفت که فک کنم بنده خدا شب خوابش نبرد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد