اینم از تفریح ما "سارا"
شنبه مامیم رفت خونه مادر بزرگ تا خونه تکونی کنه واسش و من و ددی و محمد هم چهارشنبه رفتیم
5شنبه رفتیم خونه باغ و من حالم اساسی بد شد "مشکل معده همیشگی " وا3ی همین منو گذاشتن تو خونه و خودشون رفتن خرید " بعد از اینکه مکالمم با گلی تموم شد " داشتم سکته میزدم توی اون خونه فکر کنم 5000 متر فقط حیاط داره .و بعدش هم حدود ساعت 6 بود عمم اومد و با هم رفتیم تفلد که خیلی خوش گذشت
جمعه همراه عموم رفتیم توی باغ و مادر بزرگ چای آتیشی درست کرد و با فاصله گذاشتش بالای سر امیر حسین امیر هم فضول همینطور که خوابیده بود دست کرد کتری رو از بالای سرش کشید و همش رو روخودش خالی کرد و یه جیغی زد ......... زن عموم سریع بلندش کرد .بنده خدا نمیدونست چیکار کنه فقط فوتش میکرد .عموم هم نشسته بود مراحل فوت کردن زنش رو نگاه میکرد یهو مامیم به خودش اومد و شلوار امیر رو در آورد و گذاشتنش توی حوض بعد بردنش دکتر و کل پاش رو پانسمان کرد ..عزیزم پوست پاش کامل کنده شد
خلاصه تفریح و گردش توی دهنمون زهر مار شد
قلمچی هم همونجا امتحان دادم اما این استان کوفتی که ما توش گیر اوفتادیم اینقدر با شعورن که یادشون رفته بود پاسخ برگ منو فکس کنن و من منتظر موندم تا 1 نفر دیگه نیومد و من توی پاسخ برگ اون جواب دادم حالا کارنامه به اسم اونه ولی در اصل مال منه
نمایش هم تو استان دوم شدیم
چهارشنبه همین هفته دارم میام خیلی اتفاقات باحال اینجا اوفتاده که براتون تعریف میکنم
ما یعنی "سارا"گلناز"مهشید"پردیس" دوست صمیمی هستیم و این وبلاگ رو برای پایداری دوستی مان درست کردیم.