گلناز هم گام با نوروز
امسال سالی بود که من برای اولین بار پشت در کلاس موندم
دبیر عربی که اصلا دل خوشی ازشون ندارم نذاشتن که برم تو کلاس و پشت سرش یه عالمه دعوا و جر وبحث با معاونا داشتیم
وجه ی من تو مدرسه خراب شد
امسال سالی بود که خداییش خنده زیاد داشت چه تو مدرسه ی قبلی و چه تو این مدرسه
امسال سالی بود که خیلی از کسایی دوستشون داشتمو از دست دادم
من امسالو با گریه شروع کردم و واقعا هم توش خیلی گریه پیش اومد
تو مدرسه اینقدر با بچه ها شوخی و دعوا (نه جدی الکی) و کشتی و دادوبیداد راه انداختیم که معاون مدرسه بهمون گفت مگه اینجا مدرسه ی پسرونه است
منم از شانس خیلییییییییییی خوبم دوبار جلو چشم معاونا بدون اینکه حواسم بهشون باشه پامو تا سر دوستم اوردم بالا و لگد زدم بهش .هردوبارم معاونا دیدن .اون صحنه خیلی خنده دار بود. بیچاره معاونمون چشماش گرد شده بود از تعجب
امسال سال متوسطی بود شایدم یکم رو به بد
ولی به هرحال خوش گذشت خدایا شکرت! خدایا م... ر.. میگه خیلی دوسش داری. سارا این جمله رو تو دفتر بیوگرافیم برام نوشتی. یادته؟
و آخرای سال هم یعنی بیست و دوم منو پردیس رفتیم بیرون تولدش بود. عزیزم دوباره تولدتو بهت تبریک میگم
امسال من خیلی ها رو شناختم که قبلا دید کاملا متفاوتی بهشون داشتم.
امسال یعنی آخرای سال من داشتم رو به نابودی میرفتم البته هنوز معلوم نیست نجات پیدا کردم یا نه. خیلی بد بود (یعنی هست)واقعا میگم جوری که یه هفته آخر مدرسه برام مثه یه سال گذشت حالم خیلی افتضاح شده بود(شده) و امیدوارم با شروع سال حال منم عوض شه
دیگه حرفی ندارم سال خوبی رو برای همتون آرزومندم
بازم میام تا قبل عید
ما یعنی "سارا"گلناز"مهشید"پردیس" دوست صمیمی هستیم و این وبلاگ رو برای پایداری دوستی مان درست کردیم.